غلامحسين محرمى
131
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
پيروى نموده است ؛ زيرا امام و پيشواى اين خاندان كسى جز موسى بن جعفر نيست . خدا مرا بكشد اگر او را زنده بگذارم » . « 1 » اما او به سبب فرارسيدن زمان مرگش ، موفق به اجراى اين تهديد نشد . در قرن دوم هجرى ، بعد از منصور ، هارون الرشيد سختگيرترين خليفه نسبت به علويان و رهبران شيعه بود . هارون نسبت به علويان مستبد بود و با آنان رفتار بىرحمانهاى داشت . او يحيى بن عبد الله ، برادر محمد نفس زكيه را بعد از اينكه امان داده بود ، بهطور بىرحمانهاى در زندان به قتل رساند . « 2 » همچنين داستانى در عيون اخبار الرضا آمده كه حاكى از نهايت بىرحمى هارون الرشيد است . حميد بن قحطبه طائى طوسى نقل مىكند : « شبى هارون مرا احضار كرد و به من دستور داد : اين شمشير را بگير و دستور اين خادم را عمل كن . خادم مرا جلوى منزلى آورد كه درش بسته بود ، در آن را باز كرد . در آن منزل سه اطاق و يك چاه بود . اطاق اول را باز كرد و بيست سيد بيرون آورد كه موهاى بلند و بافته داشتند . در ميان آنان پيرمرد و جوان ديده مىشد . اين دسته را با غلوزنجير مقيد ساخته بودند . نوكر هارون به من گفت : دستور امير المؤمنين اين است كه اين عده را بكشى . اينها همه از اولاد على و فاطمه هستند . من يكى را پس از ديگرى كشتم و نوكر بدنهاى آنان را با سر در چاه انداخت . سپس اطاق دوم را باز كردم در آن اطاق بيست نفر ديگر از اولاد على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام بودند . با آنان نيز معامله بيست نفر قبل را انجام دادم . سپس اطاق سوم را باز كرد و در آن اطاق بيست نفر سيد ديگر بودند . آنان را نيز به چهل نفر قبلى ملحق ساختم . تنها يك نفر پير باقىمانده بود كه متوجه من شد ، گفت : اى مرد شوم ! خدا نابودت كند ، روز قيامت در پيشگاه جد ما ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله چه عذرى دارى ؟ در اين هنگام دستهاى من لرزيد . نوكر با نگاه غضبآلودى به من نگريست و مرا تهديد كرد . من پيرمرد را كشتم و نوكر بدنش را در چاه انداخت » . « 3 » سرانجام هارون الرشيد ، امام كاظم عليه السّلام را در حالىكه اقرار به مقام آن جناب داشت ،
--> ( 1 ) . علّامه مجلسى ، محمد باقر . بحار الانوار ، ج 48 ، ص 151 . ( 2 ) . ابو الفرج ، اصفهانى . مقاتل الطالبيين ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1416 ، هص 381 - 404 . ( 3 ) . صدوق . عيون اخبار الرضا ، دار العلم ، قم ، ط 1377 ه . ق ، ص 109 .